دارائی های امروز، آرزوهای دیروز

جادوگردرخت انجیربه لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد.بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی.بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا..

 

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو.

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به رقصیدن وآواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند عشق می ورزیدند و محبت میکردند لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تاپیر شد.

یک شب او را مرده پیدا کردند و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند، حتی یکی از آنها هم گم نشده بود، همشان نو بودند.بفرمائید چند تا بردارید، به یاد لستر هم باشید که دردنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!

گاه آنچه امروزداریم و ازآن لذت نمیبریم آرزوهای دیروزمان هستند

 

{KomentoDisable}